یادش بخیر ...
13:30 1405/1/12 | Goldy

یادش بخیر یکزمانی نگران این بودیم که خورشید ۱ میلیارد سال دیگه منفجر میشه:)

 

امتحان
21:45 1405/1/11 | Goldy

خدا جمع و تفریق یاد میده انتگرال امتحان میگیره 

 

چایی نبات ؟
13:32 1405/1/11 | Goldy

حالم بده طوری که چایی نباتم کاری از دستش بر نمیاد.

خیلی قشنگیه این ...
13:31 1405/1/11 | Goldy

"مصدق در دادگاه لاهه" وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش! 

همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت: 

جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!.

پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در پایان رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت! 

۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت

 پ .ن : امسال در حالی روز ملی شدن صنعت نفت ایران را گرامی میداریم که قیمت نفت جهانی را ما تعیین می کنیم.

ذهن ما ؟
13:30 1405/1/11 | Goldy

ذهن انسان به چیزهایی که دوست داره بال و پر میده!

و به نظرم فیلم ها،کتاب ها،موسیقی و هر چیز دیگه موردعلاقه ما هیچوقت به اون خوبی هم نبودن! 

 

》جوجه اردک زشت《

 

قضاوت....؟
22:24 1405/1/10 | Goldy

نگید که تا حالا کتابی رو از جلدش قضاوت نکردید که بهم بر می خوره ....

قول میدم ....
16:42 1405/1/8 | Goldy

وای من قول میدم آنقدر کتاب بخرم که جا برا خودمم نباشه 🫣🫣🫠

عقده ای ام اره😂

هدیه رمانتیک ؟😅
14:32 1405/1/8 | Goldy

-عزیزم چه کاری دوست داری برات انجام بدم ؟ 

+برام کتاب بخر 

-نه منظورم به کار رمانتیک بود 

+برام زیر بارون کتاب بخر 🙂🫠

جنگی که زندگیم را نجات داد - جلد ۱

قالب کتاب گویا روایی

 راوی نگین خواجه نصیر

 ترجمه / اقتباس شنیداری زینب طباطبایی مهشید دشتی 

تهیه کننده کتاب گویا حدیث حسن پور

نویسنده اثر مرجع کیمبرلی بروبیکر بردلی

آدا» دختر بچه ی معلولی است که همراه برادرش جیمی، در آپارتمانی در لندن زندگی میکند. مادر آدا به او اجازه نمی دهد

بیرون از خانه برود و با بچه ها بازی کند.

مادر مدام دخترش را تحقیر میکند و این موضوع دخترک را بسیار آزار میدهد. تنها دلخوشی آدا برادر کوچک ترش است، اما جیمی هم نمیتواند همیشه در خانه بماند و با خواهرش بازی

کند.

جنگ دوم جهانی همه ی اروپا را فرامی گیرد و هواپیماهای آلمانی بی امان لندن را بمباران میکنند. دولت انگلستان تصمیم میگیرد برای حفظ امنیت کودکان آنها را به شهرهای امن منتقل کند و در این گیرودار زندگی جدیدی برای آدا و جیمی رقم

می خورد.

کتاب جنگی که نجاتم داد جایزه ی افتخاری نیوبری را در سال ۲۰۱۶ دریافت کرد 

https://player.iranseda.ir/book-player/?w=43&g=364218

 

کتاب ناتوان ؟
14:59 1405/1/4 | Goldy

کیا کتاب ناتوان رو خونده اعلام حضور کنید

می خوام بخرم به نظرتون از چه نظری بخرم بهتره ؟ (شنیدم داهی خوبه )

و نظرتون در مورد کتاب چی بود 

شما هم ؟
14:57 1405/1/4 | Goldy

شما هم مثل من به این ضرب‌المثل خیلی اعتقاد دارید ؟؟؟

«سالی که نکوست از بهارش پیداست » 

واقعا از ته دل آرزو می کنم امسال خوب شروع بشه ...یا حداقل خوب ادامه پیدا کنه :)

در آغوش روزمرگی🫂
18:44 1405/1/3 | Goldy

گاهی اوقات، زندگی مثل یک رودخانه است. آب با سرعت جریان دارد، و ما در قایق روزمرگی‌ها، ناگزیر به دنبال کردن مسیرش هستیم. صبح از خواب بیدار می‌شویم، کارهای تکراری را انجام می‌دهیم، و شب خسته به خواب می‌رویم. این چرخه، آنقدر تکرار می‌شود که گاهی فراموش می‌کنیم در همین مسیرِ به ظاهر عادی، گنجینه‌هایی از لذت و آرامش نهفته است؛ لذت‌هایی که به سادگی قابل کشف هستند، اگر فقط کمی مکث کنیم و نگاه دقیق‌تری به اطرافمان بیندازیم.

درباره

خوش اومدید 😊

قدرت گرفته از بلاگیکس ©