یادش بخیر یکزمانی نگران این بودیم که خورشید ۱ میلیارد سال دیگه منفجر میشه:)
یادش بخیر یکزمانی نگران این بودیم که خورشید ۱ میلیارد سال دیگه منفجر میشه:)
خدا جمع و تفریق یاد میده انتگرال امتحان میگیره
ینی چی میگین مراقب خودت باش ؟ چیکار کنم مثلا موشک اومد جا خالی بدم 😂 ؟
حالم بده طوری که چایی نباتم کاری از دستش بر نمیاد.
"مصدق در دادگاه لاهه" وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در پایان رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!
۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت
پ .ن : امسال در حالی روز ملی شدن صنعت نفت ایران را گرامی میداریم که قیمت نفت جهانی را ما تعیین می کنیم.
ذهن انسان به چیزهایی که دوست داره بال و پر میده!
و به نظرم فیلم ها،کتاب ها،موسیقی و هر چیز دیگه موردعلاقه ما هیچوقت به اون خوبی هم نبودن!
》جوجه اردک زشت《
شکست عشقی ؟عیدی ندادن بابابزرگم رو کجای دلم بزارم
تحلیلگر سیاسی؟نه ممنون ،ما فامیلمون رو داریم
نگید که تا حالا کتابی رو از جلدش قضاوت نکردید که بهم بر می خوره ....
وای من قول میدم آنقدر کتاب بخرم که جا برا خودمم نباشه 🫣🫣🫠
عقده ای ام اره😂
-عزیزم چه کاری دوست داری برات انجام بدم ؟
+برام کتاب بخر
-نه منظورم به کار رمانتیک بود
+برام زیر بارون کتاب بخر 🙂🫠
مجوعه کامل ناتوان و صدای بارون و قهوه و یه تابستون بدون اینترنت؟ منو این همه خوشبختی محاله ((:
میخوام فرار کنم تو دنیای کتابا.
الان از لحاظ روحی نیاز دارم به یه هم صحبت که چند ساعت پشت سر هم درباره همه چی حرف بزنم شاید کمی خالی شدم!؟
جنگی که زندگیم را نجات داد - جلد ۱
قالب کتاب گویا روایی
راوی نگین خواجه نصیر
ترجمه / اقتباس شنیداری زینب طباطبایی مهشید دشتی
تهیه کننده کتاب گویا حدیث حسن پور
نویسنده اثر مرجع کیمبرلی بروبیکر بردلی
آدا» دختر بچه ی معلولی است که همراه برادرش جیمی، در آپارتمانی در لندن زندگی میکند. مادر آدا به او اجازه نمی دهد
بیرون از خانه برود و با بچه ها بازی کند.
مادر مدام دخترش را تحقیر میکند و این موضوع دخترک را بسیار آزار میدهد. تنها دلخوشی آدا برادر کوچک ترش است، اما جیمی هم نمیتواند همیشه در خانه بماند و با خواهرش بازی
کند.
جنگ دوم جهانی همه ی اروپا را فرامی گیرد و هواپیماهای آلمانی بی امان لندن را بمباران میکنند. دولت انگلستان تصمیم میگیرد برای حفظ امنیت کودکان آنها را به شهرهای امن منتقل کند و در این گیرودار زندگی جدیدی برای آدا و جیمی رقم
می خورد.
کتاب جنگی که نجاتم داد جایزه ی افتخاری نیوبری را در سال ۲۰۱۶ دریافت کرد
https://player.iranseda.ir/book-player/?w=43&g=364218
کیا کتاب ناتوان رو خونده اعلام حضور کنید
می خوام بخرم به نظرتون از چه نظری بخرم بهتره ؟ (شنیدم داهی خوبه )
و نظرتون در مورد کتاب چی بود
شما هم مثل من به این ضربالمثل خیلی اعتقاد دارید ؟؟؟
«سالی که نکوست از بهارش پیداست »
واقعا از ته دل آرزو می کنم امسال خوب شروع بشه ...یا حداقل خوب ادامه پیدا کنه :)
گاهی اوقات، زندگی مثل یک رودخانه است. آب با سرعت جریان دارد، و ما در قایق روزمرگیها، ناگزیر به دنبال کردن مسیرش هستیم. صبح از خواب بیدار میشویم، کارهای تکراری را انجام میدهیم، و شب خسته به خواب میرویم. این چرخه، آنقدر تکرار میشود که گاهی فراموش میکنیم در همین مسیرِ به ظاهر عادی، گنجینههایی از لذت و آرامش نهفته است؛ لذتهایی که به سادگی قابل کشف هستند، اگر فقط کمی مکث کنیم و نگاه دقیقتری به اطرافمان بیندازیم.
خوش اومدید 😊